یادداشت نود و هفت

اینم از امروز

گرچه نزدیک بود جان به جان‌آفرین تسلیم کنم،ولی خب جانی دوباره گرفتم

برای همه شانسای زندگی که لطف خداست یه دلیل محکم وجود داره،و اینبار دلیلش کاملا واضح بود...مرسی خدا :*





یادداشت نود و شش

تک تک این لحظه ها و این تلخی ها و تیکه ها و خورد شدنارو نگه میدارم

بستن راه آدما و به جاشون تصمیم گرفتن کار بدیه

کمترین دلخوشیت چیه نیلو؟

اونم نداری عزیزم





یادداشت نود و پنج

حالت تهوع دارم از این اتفاقایی که میفته و هرچی میام و میخوام درستش کنم خرابتر میشه...

مگه داریم آدم انقدر تنها

مگه میشه انقدر خنگ و نفهم بود...

اینهمه تناقض رو کنار هم درک نمیکنم

دلخوشم به فردا





یادداشت نود و چهار

در گل بمانده پای دل،جان میدهم چه جای دل

وز آتش سودای دل،ای وای دل،ای وای ما

.

در گل بمانده پای دل...یعنی قضیه اون سنگ و چاه و یه دیوونه و صدتا عاقل...

ای وایِ دل...ای وایِ ما...

 

.

پ.ن: امروز..دانشگاه...کافه کارامل...اون یادداشت ... این تصمیم :)





یادداشت نود و سه

چ خوب چ بد یه روز این وبلاگ بسته میشه

فقط اینکه اینروزا به شدت تو برزخ این دوتا از جوارح دشمن خونی گیر کردم...و از طرفی به شدت مستعد بی‌عقلی ام ^__^

با شروع کارآموزی این امید رو دارم که قفل عقلم باز بشه و رو روال زندگی بیفته





یادداشت نود و دو

درد مارا در جهان درمان مبادا بی شما

مرگ بادا بی شما و جان مبادا بی شما

 

 

.....

فرصت نشد بگم من عاشقت شدم

لعنت به همه اتفاقایی که دست به دست هم میده و یه قفلم میزنه رو دهنت که نتونی بگی چه مرگته...





یادداشت نود و یک

خوابت میاد و قرص خواب میخوری...

میدونی یعنی چی؟!

.

.

.ساعت ۹ میری که بخوابی...ساعت ۱۱ بیدار میشی

با قرص خواب!!

میدونی یعنی چی؟!





یادداشت نود

دلتنگم و با هیچکسم میل سخن نیست...

ساعت ۳:۵۵ ...

ما به بیداری دچاریم!





یادداشت هشتاد و نهم

مثل اتفاقات هشتاد و هشت...پر از هیجان،پر از خواستن،پر از اضطراب...مثل تلاش برای نرسیدن...

چقدر بنویسم ‌‌و پاک کن،جمله ها گم شدن 

من لحظه هارو تا هستم حفظ میکنم،حتی اگر لحظه دروغ بگه!

کاش بیشتر بودن...

پر از حرفم

همین...





یادداشت هشتاد و هفتم

این پرونده هم به صورت کاملا مسالمت آمیز و به خوبی و خوشی مختومه اعلام شد :)