درباره وب

او می آید و تمام بودنش در یک لحظه خلاصه میشود او میرود تو میمانی و خودت و یک دنیا خیال آری این واقعیت دنیاست....!!!
نويسندگان
جستجوی وب
لینک دوستان

شاید اینبار من دیگه نباید دنبال آرزو و ایده آلم برم...شاید یه گوشه کناری قایم شده تا من آروم بگیرمو بیخیال بشم تا خودش بیاد

مثل همین آرامشی که برای بدست آوردنش نباید دنبالش بدوییم،باید گهگاهی بشینیم و نفسی تازه کنیم و توکل کنیم.بهشت ما بعضی وقتا دقیقا روی همین زمین خودشو نشون میده...همونجاهایی که حالمون خوبه،راضی هستیم،خدارو احساس میکنیم...آرامش داریم

یه جایی شبیه حرم امام رضا،پر از انرژی های خوب و بهشتی...یک قطعه از بهشته واقعا

آرامش یعنی همین که بدونیم صاحب کل اینجایی که امروزمونو داریم میگذرونیم خداست...فقط ایکاش یادمون بمونه منزل امروز حرمت داره...

ان شالله که حرمت نگه داریم (دارم) تا بهترینها نصیبمون (نصیبم) بشه... 



تاريخ : شنبه ٧ شهریور ۱۳٩٤ | ۱۱:۱٠ ‎ق.ظ | نویسنده : نیلوفری | نظرات ()

بعد از یه آنتراک طولانی برگشتم

خدایا مرسی که بوجود اومدیم حتی اگر کاری نمیکنیم رو زمین برات،بهمون فرصت دادی تا تجربه ی بشر بودن رو پیدا کنیم...تجربه شادی،غم،عشق،دلتنگی،گریه،خنده،لبخند :)،دوستی،خجالت،ترس،استرس،هیجان،و...و...و...

خدایا لطفا ببخشید که اینهمه نعمت داریم و هنوز در دنیا ول میچرخیم، این عقل ناقص مارو خودت کامل کن لطفا

 

 

پ.ن : خدایا خیلی غر زدم تو این مدت...خیلی زیاااااد....ببخش...ببخش...ببخش



تاريخ : پنجشنبه ٥ شهریور ۱۳٩٤ | ۱٢:۳۱ ‎ب.ظ | نویسنده : نیلوفری | نظرات ()

یه چیزی باید باشه تو زندگی،که حرفای خوبت شعاری نشه...به قول رضا صادقی

حال من خوب است

اما تو

اینبار را 

باور کن



تاريخ : چهارشنبه ۱٤ امرداد ۱۳٩٤ | ۱٠:٤٥ ‎ق.ظ | نویسنده : نیلوفری | نظرات ()

مثلا اگر قرار بود زندگی همه ما تبدیل به یه کتاب بشه و نسل بعد میخوندن و به نظرسنجی گذاشته میشد که زندگی چندنفر از ما واقعا خوندنی بوده...زندگی چندنفرمون واقعا خوندنی بوده؟!

کتاب من احتمالا زرشک طلایی میگرفت :))



تاريخ : شنبه ۳ امرداد ۱۳٩٤ | ٧:٥٧ ‎ب.ظ | نویسنده : نیلوفری | نظرات ()

دائما یکسان نماند حال دوران...غم بخور

یکی دیگه از فانتزیام این بوده که یه گالری بزرگ نقاشی داشته باشم

یکی دیگشم این بوده که تنها یه مسیر طولانی رو قدم بزنم،بدون نگرانی از نگاه کسی

یکی دیگه اینکه دوران جاهلیت به دنیا میومدم و زنده به گور میشدم،یا مثلا زمان قاجار و الان در اندرونی بودم...حداقلش این بود که پاک از دنیا میرفتم

یکی دیگه از بزرگترین فانتزیام این بوده که خودکشی گناه نبود...



تاريخ : پنجشنبه ۱ امرداد ۱۳٩٤ | ٧:٤٢ ‎ق.ظ | نویسنده : نیلوفری | نظرات ()

مثلا یکی از فانتزیام تحصیل تو دانشگاه هاروارد یا آکسفورد بوده اما اینکه دقیقا چه رشته ای نمیدونم...

خب اصن چون هدفی نداشتم...ندارم!!

کلا دلخوشی های من اندازه یک هفته بودن نهایتا بعدشم سریع تموم شدن...

مثل دلخوش کردن به فردا...که شاید بشه که شروع اون اتفاق خوبه باشه!!

این ماجرا تقریبا آخرین دلخوشیه شخص منه...!! اگر به خیر نگذره من تموم میشم



تاريخ : چهارشنبه ۳۱ تیر ۱۳٩٤ | ۸:۱٢ ‎ق.ظ | نویسنده : نیلوفری | نظرات ()

مثلا وقتی ماه مبارک تمام می شود(چقدر حیف)

مثلا وقتی سبک زندگی تغییر میکند

مثلا وقتی آماده می شوی برای روزهای بهتر ( ان شاءالله البته)

مثلا وقتی آن چیزهای کوچک ناراحتت نمیکند و برعکس خیلی هم بی ارزش می شود

مثلا انگار خدا نگاهت کرده که اینطوری شده!!(مگه نه خدا جونم؟)

چقدررر این روزاااا خووووبه....شکر ر ر ر ر ر



تاريخ : سه‌شنبه ۳٠ تیر ۱۳٩٤ | ٩:٥۳ ‎ق.ظ | نویسنده : نیلوفری | نظرات ()

در اوج نا امیدی غافلگیر شدم بسی!!

چنان به سرعت رخ داد قلبمان از جا کنده شد :))

خداجون متشکریم که میشنوی و در لحظه براورده میکنی،فقط چون خیلی زیادی یهویی بود نشد که بشه!! ولی حالمون خوب شد

خیلی خوووب بووود...خدایا خوب جاهایی نشون میدی که صلاحمونو میدونی و اگر بخوای میشه 



تاريخ : یکشنبه ٢۱ تیر ۱۳٩٤ | ۱۱:٠۱ ‎ق.ظ | نویسنده : نیلوفری | نظرات ()

امروز قطعا روز خوبی است و میتواند شروع اتفاق خوبی باشد اگر خدا بخواهد

خدایا میشود که بخواهی لطفا؟

برای همه اینگونه باشد ان شاءالله....



تاريخ : شنبه ٢٠ تیر ۱۳٩٤ | ٢:٠٦ ‎ب.ظ | نویسنده : نیلوفری | نظرات ()

چه مبارک سحری بود و چه فرخنده شبی

آن شب "قدر" که این...

که این امتحانای ما تموم شد بالاخره

و دوباره...الهی شب قدر است و قدر شب قدر تو میدانی...به قدر من ننگر ، قدر خود عطا کن...آمین!

خدایا شکرت که امسالم هستیم شب قدر

از خدا بخوایم کنار همه خواسته ها و آرزوهامون یه دید عمیق بهمون بده که قبل از هر حرفی فکر کنیم...به جای قضاوت بیجا،فکر کنیم...به جای حرف زدن زیاد،فکر کنیم...به جای خیلی چیزی،فکر کنیم،یه فکر درست و درمون!!

 

پ.ن : عذرخواهی از حضرت حافظ بابت دستکاری شعرشون

- : التماس دعا...یا علی



تاريخ : یکشنبه ۱٤ تیر ۱۳٩٤ | ۱٠:٤۳ ‎ب.ظ | نویسنده : نیلوفری | نظرات ()