یادداشت نهم

نگاهی که به نگاهی گره خورده

باز نمی شود

کشیده میشود

می رسد

به خطی شعر

گره دوم

به یک آهنگ

گره سوم

به یک عطر

گره روی گره

به گمانم

این کور ترین گره دنیاست

 

 

پ.ن : الهی شکر که 3 تا درس سخت پاس شد...حتما از برکات این ماه بوده

- : دو عدد دیگر مانده

- : بی صبرانه دلمان نقاشی میطلبد

- : ایکاش آن خواسته ی قلبی بشود...ان شاءالله ❤

/ 7 نظر / 25 بازدید
sajjad

زندگی فرصت نیست، تجربه ایست تا بدانیم حقیقت نیستیم، خاطره ایم. من فعلا ذهنم درگیره جمله بالا که گفتید و تک نوازی سنتور و گره کور شده. وب من در مورد روانشناسی هست شاید مطالبش به دردتون بخوره. خوشحال میشم تبادل لینک داشه باشیم

عمیر نیما

لطفا آپ کردن هایتان را به ما اطلاع بدهید.تا بخوانیم وکیف کنیم...ایشالا همشون پاسن.[نیشخند]

marham

بگو به عقربه ها موقع دویدن نیست که شب همیشه برای به سر رسیدن نیست به خواب گفته ام امشب که از سرم بپرد شبی که پیش منی، وقت خواب دیدن نیست من از نگاه تو ناگفته حرف می خوانم میان ما دو نفر گفتن و شنیدن نیست نگاه کن به غزالان اهلی چشمم دو مست رام که در فکرشان رمیدن نیست بگیر از لب داغم دو بیت بوسه ناب همیشه شعر سرودن که واژه چیدن نیست برای من قفس از بازوان خویش بساز که از چنین قفسی میل پر کشیدن نیست تو آسمان منی؛ جز پناه آغوشت برای بال و پرم وسعت پریدن نیست

marham

رفتنت آغاز ویرانــی است، حرفش را نزن ابتدای یک پریشانی است، حرفش را نزن گفته بودی چشـــم بردارم من از چشمان تــــو چشمهایم بی تو بارانی است ، حرفش را نزن آرزو كردی كــــه دیگر بـــر نگـردم پیش تــــــــو راه من، با این كه طولانی است، حرفش را نزن عهد بستــی با نگاه خسته ای محرم شوی گر نگاه خسته ی ما نیست ، حرفش را نزن خورده ای سوگند روزی عهد خـــود را بشكنــــی این شكستن نا مسلمانی است ، حرفش را نزن حرف رفتن می زنی وقتی كه محتاج توام رفتنت آغاز ویرانــی است ، حرفش را نزن فرامرز عرب عامری

marham

طرح اندام تو انگیزه ی معماری هاست دلت آیینه ی ایوان طلاکاری هاست باید از دور به لبخند تو قانع باشم اخم تو عاقبت تلخ طمعکاری هاست جای هر دفتر شعری که در آن نامت نیست توی تاریک ترین گوشه ی انباری هاست نفس بادصبا مشک فشان هم بشود باز بوی خوش تو رونق عطاری هاست باتو خوشبخت ترین مرد جهان خواهم شد گرچه این خواسته ی قلبی بسیاری هاست گاه آرامم و گاهی نگران ، دنیایم - شرح آشفته ای از مستی و هشیاری هاست نیمه ی خالی لیوان مرا پُر نکنید دل من عاشق اینگونه گرفتاری هاست رضا نیکوکار

marham

گرچه گاهی حال من مانند گیسوهای توست چشمه ی آرامشم پایین ابروهای توست خنده کن تا جای خون در من عسل جاری کنی بهترین محصول ها مخصوص کندوهای توست فتنه ها افتاده بین روسری های سرت خون به پا کردی ، ببین! دعوا سر موهای توست کار دنیا را بنازم که پر از وارونگی ست یک پلنگ مدعی در دام آهوهای توست فتح خواهم کرد روزی سرزمینت را اگر لشکری آماده پشت برج و باروهای توست شهر را دارد به هم می ریزد امشب، جمع کن سینه چاکی را که مست از زخم چاقوهای توست کوک کن ، بردار سازت را ، برقصان و برقص زندگی آهنگ زیبای النگوهای توست خوش به حال من که می میرم برایت اینهمه مرگ امکانی به سمت نوشداروهای توست رضا نیکوکار

marham

نزدیک غروب هیجان آور کوچه من باز به شوق تو نشستم سر کوچه گل های سر روسری ات مثل همیشه زنبور عسل ریخته سرتاسر کوچه از دوختن چشم قشنگت به زمین است نقشی که چنین حک شده در باور کوچه اینگونه نگین در همه ی عمر ندیدم اینقدر برازنده بر انگشتر کوچه گل در برو می در کف و معشوق...خدایا! من مست غزلخوانی سکرآور کوچه لب تر کن تا ور بکشد پاشنه اش را بی واهمه یکبار دگر قیصر کوچه من کشته ی این عشقم و باید بگذارند فردای جهان نام مرا برسر کوچه رضا نیکوکار