یادداشت صد و چهل پنج

خوابها میبرندم آنجا که باید...دیدار کسانی که باید...اتفاقاتی که نشاید...و حرفهایی که نباید...

خیلی وقته ننوشتم، کلاس کورِل امروز جلسه‌ی آخرش بود!! ۹ آبان ... ۹ آبان برای من آمد داره اصن :))...اتفاقات خنده‌دار!

در اوج بیکاری، چندتا کار پیچیده تو هم دیگه، درجه تنبلیت منم زده بالا! 

دلم برای این کلاسه تنگ میشه...

مرا عهدیست با جانان، که تا جان در بدن دارم...هواداران کویش را، چون جان خویشتن دارم...( نمیدونم انگیزه از یادآوری این شعر چی بود، اما دوسش دارم)

موندم از چی بگم حالا،بعد اینهمه مدت!! تو خود حدیث مفصل بخوان از این مجمل

/ 0 نظر / 25 بازدید