یادداشت صد و بیست و یک!

صبر من درختی بود که میوه‌هایش گرچه نارس اما همچنان استوار شاخه‌ها را گرفته‌اند و گویی دافعه‌ای دارند برای چیده شدن و چشیده شدن...و حالا وقت دلْبَری‌ست تا دلبُری،تب این باغ خوابیده و نقاهت امری حتمی‌ست،و بر این فعل آگاهیم که تا دشواری نیفتد ، صحت حاصل نگردد...بدینسان بابت هرچیز که گشت و نگشت شاکریم و اقدام را بر اصرار مقدم میشماریم، باشد که میسر افتد... :)))

/ 0 نظر / 16 بازدید