ببخشید یه کم طولانیه



طفل بودم ،
هر کجا رو می نمودم ،
هر کجا دستی به بازی می گشودم ،
خواهر از يک سوی مانع مي شد و مادر ز سويی .

من به هر آن ،
آرزو می کردم از جان ،
تا گذارم زودتر پا در دبستان ،
کاندر آنجا نيست در بازی چو مادر عيب جويی .

گفتم آری کاشکی من نيز باری ،
در بهشتی چون دبستان روزگاری ،
ميشدم همبازی همبازيان پاک خويی .

شد مرادم حاصل و
من هم نهادم در دبستان پا ،
وليکن اوفتادم در عذاب از تلخی آموزگار ترش رويی .

گشت کم کم
آرزويم اينکه من هم ،
زودتر فارغ شوم از درس و هر دم ،
ياوه گوشم نشنود از اوستاد ياوه گويی .

ميل دارم
درس را يکسو گذارم ،
ز آستين دست از پی کاری بر آرم ،
تا که يابم در ميان خلق عز و آبرويی .

بار ديگر
آرزويم شد ميسر ،
دور درسم طی شد و من نيز آخر ،
يافتم کاری برای خويشتن بعد از جستجويی .

جانفشانی
کرد پيرم در جوانی ،
مردم از سختی به راه زندگانی .

راست گویم ،
منتهای آرزویم ،
بود این کز کار کردن دست شویم ،
تر کنم در کنج عیش از باده ی عشرت گلویی .

شاد شد دل ،
کآرزویم گشت حاصل ،
رفت کار از دستم اما در مقابل ،
رنج بیکاری مرا گرداند سر گردان چو گویی .

داد بیکاری عذابم ،
آرزو کردم ز نو کاری بیابم ،
وارهم از هرزه پویی های پای هرزه پویی .

بعد چندی ،
زلف یار دلپسندی ،
ناگهان بر دست و پایم گشت بندی ،
وه عجب شوخی که بندد دست و پایی را به مویی .

در پی او
مدتی کردم تکاپو ،
خواندم او را چون گلی خوش رنگ و خوش بو ،
زآنکه هم رویی نکو داشت و هم خوی نکویی .

بس دویدم
تا به وصل او رسیدم ،
آن گلی کز دور دیدم چونکه چیدم ،
دیدم از نزدیک نه رنگ خوشی دارد نه بویی .

خسته ماندم
کآرزو هر سو دواندم ،
لیک چون خود را به نزدیکش رساندم ،
دیدم این آن نیست کز آن کام یابد کامجویی .

از حد افزون ،
در دلم کرد آرزو خون ،
داده آنقدر آرزو رنجم که اکنون ،
آرزو دارم نباشد در دلم هیچ آرزویی

/ 3 نظر / 13 بازدید
دانشجویان آزادیخواه و برابری طلب دانشگاههای سراسر

از شما میخواهیم که هر جا که هستید، در مدرسه و دانشگاه، واحد های محلی دانشجویان، و یا دانش آموزان آزادیخواه و برابری طلب را تشکیل دهید و اعلام موجودیت کنید. اگر در اهداف ما شریک هستید، اگر خود را در جدال با به سیاهی و تباهی کشیدن محیط های آموزشی با ما در یک جبهه میدانید به این صف بپیوندید. با هر عقیده و مرامی که دارید خود را متعلق به دانشجویان و یا دانش آموزان آزادیخواه و برابری طلب اعلام کنید.این نام را بر خود بگذارید. همانطور که در مقابل تعرض برده داران همه بردگان شورشی اعلام کردند که ما اسپارتاکوس هستیم امروز در مقابل تعرض به آزادیخواهی همه آزادیخواهان باید اعلام کنیم که ما آزادیخواه و برابری طلب هستیم.

نقی پور

این شعر را در سالهای بین 1363 تا 65 خوانده بودم و هنوز بخش هایی از آن را حفظم . اما جدیداَ کسی این شعر زیبای استاد حالت را از من خواسته بودومن هر چه تلاش کردم آن راپیدا نکردم . از وبلگ زیبای شما و ذوق وافرتان بی نهایت سپاسگزارم .

ندا

[تایید]عالی بود