یادداشت صد و چهل و یک

یکم دارم میترسم اینروزا، یه چیزایی نرمال نیست اصلا...مثه ضربان قلب...خیلیم بی‌دلیل اخه...بعد اخه وقت دکتر و اینحرفا هم نیست، خدا به خیر کنه...

خب الان اخه کلا وقتش نیست که بدن بخواد بازی دربیاره، ما کلیییی راهه نرفته داریم :))

اینهمه نقش عجب بر در و دیوار وجود...تازه داریم فکرت میکنیم،چون تا الان به چشممون نقشی بوده بر دیوار گویا... 

بعد حالا تو این وضعیت زدیم اَبروشم ترکوندیم...فقققطططط همینو کم داشتیم

/ 0 نظر / 32 بازدید